چهار راه ما

یک چهار راه نزدیک خونه مونه که هنوز برج و بارو میدان توش نکاشتن.پیست خوبی شده برای شیرین کاری بچه قرتیای شهرک. که ماشین بابا را یواشکی کش میرن وباهاش اینجا جلو چشم دختر دبیرستانی و حضار محترم در پارک چسبیده به این میدان روی سرعت زیاد ترمز دستی را میکشن وباچرخیدن دور خودشون عالمی را متحیر میکنند از این همه شجاعت و تبحر.این روزا به خاطر بارندگی و هوای سرد بیشتر میدان یخ زده که محلی شده برای عرض اندام پیکان و وانت .امروز که داشتم از محل کار بر میگشتم متوجه هیوندا سوناتایی شدم که رانندش پسرکی بود بدون کرک . این تازه به دوران رسیده هم با تکرار همان تردستی که صحبتش شد.چشم بینندگان را قلمبه کرده بود وبرای خود شور جوانی در می کرد.ومن که بیشتر حواسم به سوراخهای کفشم بود .قدمهایم را مثه همه روزهای بارانی و بعد از باران با احتیاط بر میداشتم تا مانع خیس شدن بیشتر جورابهایم شوم.وبرای همین سربه زیری ارتباط صمیمانه ای با گدایان کنار خیابان که روز به روز به تعدادشان افزوده می شود پیدا کرده ام .با این حال در این گیر ودار بی عدالتی دغدغه ذهن بیمار من نه این بود و نه آن.راستش را بخواهید من محو دارائیهای جوانی هستم معروف به زنجانی که با آن جثه نحیفش کمک خرج ملت ودولت ایران است.

مهارتهای لازم برای رانندگی روی برف و یخ


هر سال عوامل متعددی باعث می‌شوند صدها هزار تصادف در جاده‌ها رخ بدهد؛ اما نکات کوچکی هستند که برای افزایش ایمنی رانندگی در زمستان همچون گوهری گرانبها می‌مانند.

لزومی ندارد طرفدار تئوری توطئه باشید تا باور کنید در زمستان آمار تصادفات رانندگی بالا می‌رود. حقیقت این است که در همه جای دنیا، از آمریکا گرفته تا همین ایران خودمان، مردم واقعا نمی‌دانند در زمستان چطور باید رانندگی کنند. هر سال عواملی مانند سرعت بالا، اصطکاک اندک سطح جاده و ترمزهای عمل نکرده باعث می‌شوند تا صدها هزار تصادف در جاده‌ها رخ بدهد، که متاسفانه هزاران مورد کشته و زخمی نیز در میان آنها دیده می‌شود. اگرچه هیچ کس همه چیز را نمی‌داند، اما نکات کوچکی هستند که برای افزایش ایمنی رانندگی در زمستان همچون گوهری گرانبها می‌مانند.


ادامه نوشته

دنیای توهم زده


بعد از یک دوش مفصل شبانه در رختخوابم خزیدم.گرمای رختخواب،رقص شعله های آبی وصدای باران پشت شیشه.لالایی مادرانه ای بود برای خوابی رویایی.ومن با داشتن این همه نعمت چشمانم را برای درک مستی خواب برهم نهادم.اما همانگونه که می دانیدذهن انسان در لحظه های اولیه خواب تیتروار مروری بر اتفاقات روزمره دارد.وهمین واقعیت آشوبی در من به پا کرد که توان خوابیدن را از من ربود.ذهن من در مرور تیتر اول اتفاقات امروز گیر کرده وهمچنان تکرار میزد ..آری چنین است که خداوند می فرماید:واقعیت روز قیامت چنان بزرگ و هولناک است که کسی را یارای چشم بستن نیست.انگار خواب بی دغدغه سهم امشب من نیست.پتو را کنار میزنم ، در این شبهای بی ستاره جایی جز سطرهای کاغذ سفید محل امنی برای فریادزدن نیست.و می نویسم از آنچه خوابم را ربوده.یک اتفاق نادر به نسبت گذشته اما آتشی در جنگل جامعه امروز که خشک و تر نمی شناسد.

زن و مرد معتاد در یکی از روستاهای نزدیک شهر من بعد از مصرف ماده مخدر شیشه دچار توهم شده و مرد توهم زده به دختر هیجده ماهه خود تجاوز میکند جلو چشم مادر توهم زده .کاری که لایق هیچ حیوانی به جز انسان نیست.زن ومرد بعد از رفع توهم و مواجه با بی قراری و خونریزی  کودک شیرخوار خود.او را به بیمارستان می رسانند..کودک بعد از چند ساعت در بیمارستان وتلاش بی نتیجه پزشکان .نیامده از این توحش خانه که دنیای انسانیش می نامند رخت بر می بندد.

ذهن درگیر من ناخودآگاه داشت توهم را مو شکافی می کرد.تنم لررید و اشکم جاری شد.نه از آن اتفاقی که جریانش را بازگو کردم .که از درک لحظه به لحظهء توهمی که در خود اطرافیان مردم شهر کشور و اهالی این دنیا برای من نمایان شد.

خود را میگویم هرگاه قدم خیری بر میدارم توهم زده تمام مردمان دنیا را شاهد و ناظر کار خوب خود می بینم .که دارند برایم کف و سوت میزنند.بلعکس وقت کلاه برداری همه را چشم بسته واحمق فرض میکنم.و یا توهم کمترین خدمت و انتظار بیشترین مزایا را داشتن.با این حال اطرافیانم درجه توهمشان کمتر از من نیست.

ذهن درگیر من مرا به دیدن توهمی بالاتر می برد.نمایندگان مجلس را می بینم ،که پست ومقامشان ناشی از رأی گروهی شهروند از فقیر تا غنی می باشد.اما همین جماعت که قرارست با تمام توان وکیل مردمشان باشند توهم زده، و خود را لایق هدایای میلیونی که بیشتر به خفه کن می ماند تا هدیه(هدیه ای که از خون ودست رنج مردمی است که به انها رأی داده اند) می بینند.حال توهم زده تر از این نمایندگان وزیر پیشینی است که انگار ارث بابایش را بذل وبخش می کند نه حق بیمه ای که از 30000 هزار تومان به 120000هزارتومان رسیده.که همین افزایش تعرفه خیل عظیمی از کارگران،بازاریان وافراد دارای شغل آزاد با پرداخت نکردن آن آینده ای نا مطمئن برای خود و زن وفرزندانشان خریده اند.

اما ذهن نا آرامم به این مرحله هم رضایت نداد که نداد.و در یک ساعت گذشته از نیمه شب.مرا به درک توهمات بین المللی برد چه بسیار کشورهایی که هزاران انسان به خاطر یک نفر توهمی ،می میرند و رنج و مصیبت می بینند.

من خواب آلود همچنان در سفری بی سرانجام گرفتار ذهن نا آرامم.به لنگه دنیا می رسم سیاستمداران و ثروتمندان آمریکایی را می بینم.غافل از اوج و حضیض.توهم زده و خود را استغفر الله خدا فرض کرده .به گروهی زندگی می بخشند و از گروهی زنده بودن را می گیرند.با تمام توان در حال بهره کشی از مردم دنیا هستند.

ذهنم که مرا ناتوان از سفر کردن می بیند .با خوابی به عمق گذشته ، حال و آینده مرا رها میکند.

آری ما همه توهم زده ایم.یکی به فرزند و جگر گوشهء خود تجاوز میکند. یکی به خود ، عده ای به یک ملت وگروهی به تمام دنیا.ومن حیران از این دنیای توهمی با تنی خسته به رختخوابم می خزم واز خدا می خواهم که دیگر دیده به دنیا نگشایم.


پشت پردهء حق انتخاب


ماجرا خیلی ساده است. شما وارد مغازه ساعت فروشی می‌شوید و شروع به نگاه کردن ویترین‌های ساعت می‌کنید. اگر به مغازه معتبری وارد شده باشید حتما برندهای مختلف را در ویترین‌های جداگانه به نمایش گذاشته‌اند. در این میان در حالی که از تعداد مارک‌ها و انتخاب‌های مختلفی که دارید سرگیجه گرفته‌اید، در ‌‌نهایت بین سه مدل ساعت با مارک‌های سواچ Swatch، تیسوت Tissotو امگا Omegaسردرگم می‌مانید و پیش خودتان فکر می‌کنید که واقعا بازار به فکر شماست وقتی اینهمه حق انتخاب دارید. اما ماجرا آنجاست که برای گروه شرکت‌های سواچ تفاوتی ندارد که شما کدام ساعت را انتخاب کنید چون در ‌‌نهایت قرار است پولتان را به حساب یک شرکت واریز کنید. بله داستان به همین سادگی است. شرکت سواچ حداقل پنج برند مختلف ساعت با نام‌های متفاوت تولید می‌کند، به این دلیل ساده که به مصرف کننده‌اش حس توهم انتخاب بدهد.

داستان برندینگ از این البته بسیار فرا‌تر است. در بازار بسیار بزرگ مواد غذایی، بهداشتی و آرایشی از شامپو و خمیردندان گرفته تا نوشابه و بیسکوئیت و چیپس و حتی مرغ سوخاری و پیتزا، تقریبا تمام بازار جهان در اختیار ۱۰ کمپانی عظیم است. وقتی شما بین خرید شامپوی پنتن Pantene و هداندشولدرز Head & Shouldersمرددید در واقع بین دو محصول از شرکت پراکتر‌اند گمبل Procter & Gambleسرگردانید و یا وقتی نمی‌دانید شکلات اسنیکرز Snickersبخورید و یا‌ ام اند‌ام m&mو یا توئیکس Twixخیلی شرکت مارس Marsرا نگران نخواهید کرد. چون این برند‌ها تنها بخشی از انواع شکلات‌هایی است که تولید می‌کند. این داستان در حوزه پوشاک هم به همین شکل ادامه دارد.
شاید حتی به ذهنتان هم نرسیده باشد که تی شرت پولویی Poloکه می‌پوشید، یا کفش دیزلی Dieselکه به پا می‌کنید به همراه لباس‌های گرانقیمت آرمانی Armaniو لباس‌ها و لوازم آرایش خیلی گران ایوسن لورل Yves Saint Laurentهمگی در حقیقت متعلق به شرکت اورآل L’orealهستند که خودش از زیر مجموعه‌های کمپانی نسله Nestleاست. بله نسله،‌‌ همان شرکتی که در ایران به قهوه‌های آماده و غذای بچه‌اش شناخته می‌شود. نگاهی به نمودار ضمیمه مطلب بکنید تا بدانید که داستان برندینگ در جهان و بازار سرمایه داری چه حکایتی دارد.
اما چرا این اتفاق می‌افتد؟ و چرا شرکت‌های مختلف دست به تولید انواع برند زده‌اند؟

ادامه نوشته

شهوت سیاه

این روزها شهر من در بهت خیانت زنی به شوهرش سکوت پر معنایی را پشت سر میگذارد.هرچند کلاغها هنوز خبرهای زیادی را به رسم عادت دست به دست میکنند.و با اینکه شب و روز کوچه های شهر من پر است از پچ پچ این خیانت اما مردان این شهر روز خوشی ندارند بدبینانه به اطراف مینگرند.دیواری فرو ریخت که کسی را یارای بنای آن نیست.شهوت زنی از تبار این خاک عمر مردی را که برای آسایش خانواده اش به آب و آتش میزد و شبهای همیشه یلدای پادگان را به عشق روزهای کوتاه زندگی تحمل میکرد به پایان رساند.
راز خیانت از ارسال اشتباهی پیامکی آشکار شد.زن به رسم چند ساله ی خیانت پیامکی به مضمون ساعت و روز مراجعه شوهرش به محل کار که پادگانی در یکی از شهرهای دوردست است برای رفیق خائنش می فرستد اما از آنجائی که هر راز پنهانی روزی آشکار می شود.در ارسال اسمس اشتباهی  پیش می آید و پیامک به دست شوهر بخت برگشته می رسد. مرد (جوانی در حدود 27 سال سن )برای رسیدن به یقین این بار شب رفتن بعد از خدا حافظی از زن و کودک خردسالش چند قدم دورتر نگهبان خانه خودش می شود. یک ساعت نگذشته سایه شوم شغالی شهوانی و خائن کوچه ی بی اعتمادی مرد را پر می کند.و در آن لحظه ی سنگین شاهد باز شدن درب دنیای آرزوهای خود با دستان ناپاک مردی دیگر می شود. تنها روح مرده اوست که می تواند شرح ماجرا وآنچه را که در آن لحظه ی تاریک گذشته  را باز گو کند.با ورود این سایه سیاهی به خانه مرد نیز بعد از لحظه ای درنگ با اعتماد به نفسی که از کمربند سیاه کاراته خود دارد، وارد جهنم امروز وبهشت دیروز خود می شود درب را از پشت می بندد .زن با شنیدن صدای پا مرد خائن را در حمام قایم میکند .غافل از اینکه شوهرش ناظر همه پلیدیها بوده.مرد با روی برافروخته و سیاه تر از سایه سیاه و شوم خیانت سراغ مرد خائن را میگیرد زن انکار میکند مرد با داد و بیداد درب اتاقها را یکی پس از دیگری به دنبال سیاهی  باز و بسته میکند . تا اینکه سوسک خائن را در حمام می یابد.دعوای سختی در می گیرد شوهر باتمام وجود خسته از امیدهای بر باد رفته مرد خائن را به باد کتک می گیرد .غافل از آنکه دروازه خیانت زن هرزهء اوست که با نمک نشناسی تمام بسترشان را جولانگاه غریبه ها کرده. زن هرزه در این گیرو دار از پشت ضربه ای به سر شوهر میزند ، شوهرش را برای لحظه ای نقش بر زمین می کند و مرد خائن را که قصد فرار دارد به کشتن شوهرش ترغیب میکند از ترس اینکه اگر به هوش آید هم او وهم مرد خائن را خواهد کشت و همین ترس که زن در وجود مرد درست میکند قدرت فکر کردن را از مرد خائن میگیرد و با چاقوی آشپز خانه که هدیه زن به اوست ضربه نهایی را بر قلب مرد بخت برگشته وارد میکند.همه چیز در سکوت سنگینی فرو می غلتد حتی صدای گریهء بچه که تا لحظاتی پیش تمام اتاق را پر کرده بود .به ناگاه قطع می شود.زن و مرد خائن بهت زده تنها به فکر خلاص شدن از شر جنازهء مزاحم همیشگی و پنهان کردن او همچون پنهان کردن شبهای شهوت از دید دیگران هستند.مردخائن که جوان مجردیست از یکی از فامیلهای نزدیکش کمک می طلبد همان شب جنازه را در پتویی پیچیده و در زیر پلی در یکی از جاده های خارج از شهر رها میکنند .زن بعداز پیداشدن جنازه مردش و مراسم ختم .برای آرام کردن وجدان نبوده اش قضیه را به خواهرش میگوید .وخواهر به بابا.و بابا به پلیس آگاهی و ...

سلطه اطلاعات


امروز فکر کردن به مطلبی ذهنم را بد جوری می خاراند.خداوند به شما از رگ گردنتان نزدیکتر است .خداوند بر آنچه شما می کنید چه آشکار و چه پنهان آگاه است.خداوند بر آنچه در آسمانها وزمین وهر آنچه بین آنهاست آگاه وبیناست.اینها آیاتی از قران کریم است که نشان دهنده تسلط خداوند بر دنیای اطلاعات می باشد و همین نشان دهنده گوشه ای از قدرت خداوندی اوست. که مشابه آن در دنیای انسانها به مقیاس کوچکتر در حال رخ دادن است .دیجیتالی شدن بشر امروزی از نقطه نظر تفکر ،آمال، آرزو و زندگی روزمره او و قرارگرفتن عنان و افسار این دنیای سرشار از اطلاعات صادره از انسانها در دست قدرتهای برتر دنیای امروز باعث قویتر شدن وتسلط بدون منازع این قدرتها بردنیای انسانی شده .و همانها هستند که امروزه خط مشی ذهنی و رفتاری بسیاری از انسانها و دولتها را ترسیم میکنند.

با این وضعیت پیشرونده ما که هستیم ؟.و چه می شویم؟

سگ خودت باش


داستان كوتاه - سگ خودت باش

میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد ) ایستاد و با تعجب گفت : " اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ "

سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت : - : " من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! "

اون یکی سگ پوز خندی زد و گفت : - " سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!

" زمستان بی بهار - ابراهیم یونسی "

گوشه چشمی به حال وروز بدبختان روزگار



روانشناس کمابیش مشهور در رسانه های امریکایی، خانم  Cloe Madanes هم در دانشگاه مریلند و هم در هاروارد استادیاری کرده است. او از بنیان گذاران موسسات مربوط به مشاوره خانوادگی و ازدواج می باشد. کتاب های زیادی تحریر کرده است و در مجلاتی نظیر نیوزویک،« ووگ» و سایت های روانشناسی مقاله منتشر کرده است.

ترجمه بخشی از مقاله بلند وی در باره افرادی که همواره چهره نالان و بدبختی از خود ارائه می دهند.


ادامه نوشته