بعد از یک دوش مفصل شبانه در رختخوابم خزیدم.گرمای رختخواب،رقص شعله های آبی وصدای باران پشت شیشه.لالایی مادرانه ای بود برای خوابی رویایی.ومن با داشتن این همه نعمت چشمانم را برای درک مستی خواب برهم نهادم.اما همانگونه که می دانیدذهن انسان در لحظه های اولیه خواب تیتروار مروری بر اتفاقات روزمره دارد.وهمین واقعیت آشوبی در من به پا کرد که توان خوابیدن را از من ربود.ذهن من در مرور تیتر اول اتفاقات امروز گیر کرده وهمچنان تکرار میزد ..آری چنین است که خداوند می فرماید:واقعیت روز قیامت چنان بزرگ و هولناک است که کسی را یارای چشم بستن نیست.انگار خواب بی دغدغه سهم امشب من نیست.پتو را کنار میزنم ، در این شبهای بی ستاره جایی جز سطرهای کاغذ سفید محل امنی برای فریادزدن نیست.و می نویسم از آنچه خوابم را ربوده.یک اتفاق نادر به نسبت گذشته اما آتشی در جنگل جامعه امروز که خشک و تر نمی شناسد.
زن و مرد معتاد در یکی از روستاهای نزدیک شهر من بعد از مصرف ماده مخدر شیشه دچار توهم شده و مرد توهم زده به دختر هیجده ماهه خود تجاوز میکند جلو چشم مادر توهم زده .کاری که لایق هیچ حیوانی به جز انسان نیست.زن ومرد بعد از رفع توهم و مواجه با بی قراری و خونریزی کودک شیرخوار خود.او را به بیمارستان می رسانند..کودک بعد از چند ساعت در بیمارستان وتلاش بی نتیجه پزشکان .نیامده از این توحش خانه که دنیای انسانیش می نامند رخت بر می بندد.
ذهن درگیر من ناخودآگاه داشت توهم را مو شکافی می کرد.تنم لررید و اشکم جاری شد.نه از آن اتفاقی که جریانش را بازگو کردم .که از درک لحظه به لحظهء توهمی که در خود اطرافیان مردم شهر کشور و اهالی این دنیا برای من نمایان شد.
خود را میگویم هرگاه قدم خیری بر میدارم توهم زده تمام مردمان دنیا را شاهد و ناظر کار خوب خود می بینم .که دارند برایم کف و سوت میزنند.بلعکس وقت کلاه برداری همه را چشم بسته واحمق فرض میکنم.و یا توهم کمترین خدمت و انتظار بیشترین مزایا را داشتن.با این حال اطرافیانم درجه توهمشان کمتر از من نیست.
ذهن درگیر من مرا به دیدن توهمی بالاتر می برد.نمایندگان مجلس را می بینم ،که پست ومقامشان ناشی از رأی گروهی شهروند از فقیر تا غنی می باشد.اما همین جماعت که قرارست با تمام توان وکیل مردمشان باشند توهم زده، و خود را لایق هدایای میلیونی که بیشتر به خفه کن می ماند تا هدیه(هدیه ای که از خون ودست رنج مردمی است که به انها رأی داده اند) می بینند.حال توهم زده تر از این نمایندگان وزیر پیشینی است که انگار ارث بابایش را بذل وبخش می کند نه حق بیمه ای که از 30000 هزار تومان به 120000هزارتومان رسیده.که همین افزایش تعرفه خیل عظیمی از کارگران،بازاریان وافراد دارای شغل آزاد با پرداخت نکردن آن آینده ای نا مطمئن برای خود و زن وفرزندانشان خریده اند.
اما ذهن نا آرامم به این مرحله هم رضایت نداد که نداد.و در یک ساعت گذشته از نیمه شب.مرا به درک توهمات بین المللی برد چه بسیار کشورهایی که هزاران انسان به خاطر یک نفر توهمی ،می میرند و رنج و مصیبت می بینند.
من خواب آلود همچنان در سفری بی سرانجام گرفتار ذهن نا آرامم.به لنگه دنیا می رسم سیاستمداران و ثروتمندان آمریکایی را می بینم.غافل از اوج و حضیض.توهم زده و خود را استغفر الله خدا فرض کرده .به گروهی زندگی می بخشند و از گروهی زنده بودن را می گیرند.با تمام توان در حال بهره کشی از مردم دنیا هستند.
ذهنم که مرا ناتوان از سفر کردن می بیند .با خوابی به عمق گذشته ، حال و آینده مرا رها میکند.
آری ما همه توهم زده ایم.یکی به فرزند و جگر گوشهء خود تجاوز میکند. یکی به خود ، عده ای به یک ملت وگروهی به تمام دنیا.ومن حیران از این دنیای توهمی با تنی خسته به رختخوابم می خزم واز خدا می خواهم که دیگر دیده به دنیا نگشایم.